روایت یاسمین از مردسالاری، حذف زنان و آیندهای که از آنان گرفته میشود مسئله برای یاسمین از روزی شروع نشده که درِ دانشگاه به روی دختران بسته شد؛ خیلی پیشتر، در همان جایی آغاز شده که به زن یاد دادهاند بعضی تصمیمها سهم او نیست. جایی که پیش از آنکه بپرسند چه میخواهد، برایش تعیین…
زندگی من از همان زمانی که طالبان وارد کشورم شدند، رنگ عوض کرد. آن روزها تازه در آزمون کانکور کامیاب شده بودم؛ ماهها و هفتهها تلاش کرده بودم و با هزار امید و آرزو قدم به دنیای دانشگاه گذاشته بودم. میخواستم درس بخوانم، پیشرفت کنم و به اهدافم برسم؛ اما خیلی زود همهچیز تغییر کرد.…
آن روز، در ظاهر یک روز عادی بود؛ اما در دل من طوفانی برپا بود. انگار احساس میکردم اتفاقی قرار است بیفتد. با این حال، دل به دریا زدم و تصمیم گرفتم روی امتحان آن روز تمرکز کنم. مانند روزهای عادی به طرف مکتب رفتم. همه دختران مکتب با لباسهای سیاه و چادرهای سفید آمده…
چند روز پیش، پس از مدتها، فرصت دیدار و گفتوگو با اسرا برایم فراهم شد. مدت زیادی بود که با او گفتوگو نکرده بودم. وقتی روبهرویم نشست، نخستین چیزی که در او دیدم و توجهام را جلب کرد، سکوتاش بود. همان دختری که سالها پیش با شوق از دانشگاه، آینده و برنامههایش سخن میگفت، حالا…


خبرها، تحلیلها و گزارشها مورد نظر تان را جستجو کنید.