-

پانزدهم آگست؛ پنج سال در سایه حذف، ترس و مقاومت زنان
فرح عاصی، زندگیاش را به دو بخش تقسیم میکند؛ روزهایی پیش از پانزدهم آگست و روزهایی که بعد از آن آغاز شد. میگوید از آن روز به بعد، دیگر هیچ برنامهای برای آینده شبیه گذشته نبود. پیش از آن روز، آینده برایش روشن بود. تحصیلاتش را تا مقطع لیسانس رسانده بود و با شوق از…
-

حقی که به رویا تبدیل شد؛ رویای ناتمام دانشگاه و رسالت معلمی
برای الهه، آینده همیشه با آموختن معنا داشت. سالها زندگیاش را در امتداد مسیری میدید که از دانشگاه میگذشت؛ مسیری که قرار بود با درس خواندن، تلاش و ادامه تحصیل، او را به زندگیای برساند که برای خودش تصور کرده بود. اما روزی رسید که این مسیر، نه به انتخاب خودش، متوقف شد. دانشگاهی که…
-

خواهرم در حال مردن بود، اما آنها محرم میخواستند
روز گرم و سوزان تابستان بود؛ آفتاب بیرحمانه روی سرکهای خاکآلود کابل میتابید و گرما نفس را بند میآورد. مردم هرکدام به شکلی از گرما فرار میکردند؛ یکی سرش را با آب تر میکرد، دیگری با نوشیدن آب سرد یا خوردن شیریخ تشنگیاش را رفع میکرد. اما من در آن لحظه هیچچیز را حس نمیکردم؛…
-

تصور نمیکردیم روزی بیرون شدن از خانه به یک تصمیم سنگین تبدیل شود
بهار را از سالها پیش میشناسم؛ از همان روزهایی که زندگی هنوز سادهتر به نظر میرسید و جادهها برای ما معنای دیگری داشتند. او دختری بود آرام، دقیق و در عین حال پر از فکرهایی که همیشه در سکوتاش پنهان میماند. در میان همه کسانی که میشناختم، بهار همیشه چیزی در نگاهاش داشت که نمیشد…
تازہ ترین


جستجو
خبرها، تحلیلها و گزارشها مورد نظر تان را جستجو کنید.



