ضرورت نوشتن در عصر سرکوب؛ روایت‌گری زنان ثبت حافظه تاریخی جامعه‌ای زیر سرکوب است

نویسنده:

حاکمیت طالبان را می‌توان یکی از رادیکال‌ترین اشکال حذف سیستماتیک زنان از عرصه‌ی عمومی در جهان معاصر دانست؛ نظمی ایدئولوژیک که با بهره‌گیری از قرائت سخت‌گیرانه و انحصارگرایانه از دین، تلاش کرده است زنان را از جایگاه رهبری اجتماعی به سوژه‌ی خاموش و مطیع تقلیل دهد. در چنین بستری، نوشتن و روایت‌گری زنان صرفاً یک کنش ادبی یا بیان فردی نیست، بلکه عملی آگاهانه در حوزه‌ی مقاومت معرفتی، بازپس‌گیری عاملیت انسانی و ثبت حافظه‌ی تاریخی یک جامعه زیر سرکوب محسوب می‌شود.

روایت‌های زنان افغانستان واجد اهمیت بنیادین در تولید حقیقت تاریخی‌اند. در ساختارهای استبدادی، قدرت سیاسی همواره می‌کوشد با انحصار روایت، واقعیت اجتماعی را مطابق منافع ایدئولوژیک خویش بازتعریف کند. طالبان نیز از طریق حذف زنان از آموزش، رسانه، کار و حیات مدنی، در پی ساختن جامعه‌ای تک‌صدایی و فاقد حافظه‌ی انتقادی‌اند. در برابر این پروژه‌ی حذف، نوشتار زنان به مثابه‌ی ضدروایت عمل می‌کند؛ ضدروایتی که تجربه‌ی زیسته‌ی سرکوب، تبعیض و خشونت ساختاری را ثبت و بازنمایی می‌نماید و مانع تحریف تاریخ می‌گردد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، نوشتن زنان نوعی مقاومت مدنی و نمادین علیه سازوکار سلطه است. زنانی که درباره‌ی محرومیت از آموزش، حذف از فضای عمومی، ترس روزمره و فروپاشی افق‌های آینده می‌نویسند، در حقیقت مشروعیت نظم زن‌ستیز طالبان را به چالش می‌کشند. این نوشتارها، هرچند فاقد ابزار سخت قدرت‌اند، اما از ظرفیت بالای افشاگرانه و بسیج‌گر برخوردارند و می‌توانند وجدان عمومی و افکار جهانی را نسبت به بحران انسانی افغانستان حساس نگه دارند.
علاوه بر این، روایت‌گری برای زنان افغانستان کارکردی روانی و هویتی نیز دارد. در شرایطی که ساختار سیاسی می‌کوشد زنان را به حاشیه رانده و فردیت آنان را انکار کند، نوشتن به فرآیند بازسازی خویشتن، حفظ کرامت انسانی و مقاومت در برابر فروپاشی روانی تبدیل می‌شود. روایت‌کردن، تنها بازگویی رنج نیست؛ بلکه بازتولید امید، آگاهی و اراده‌ی بقا در دل تاریکی است.

در سطحی کلان‌تر، ادبیات و روایت‌های زنان می‌تواند بنیان شکل‌گیری حافظه‌ی جمعی و آگاهی انتقادی نسل‌های آینده را فراهم سازد. تجربه‌ی تاریخی جوامع مختلف نشان می‌دهد که بسیاری از جنبش‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه از دل روایت‌هایی پدید آمده‌اند که حاضر نشده‌اند در برابر سرکوب سکوت کنند. از این منظر، نوشته‌های زنان افغانستان صرفاً متون شخصی نیستند، بلکه اسناد تاریخی مقاومت‌اند؛ اسنادی که آینده‌ی سیاسی و اخلاقی جامعه را تحت تأثیر قرار خواهند داد.

بنابراین، نوشتن زنان در دوران حاکمیت طالبان را باید فراتر از یک فعالیت فرهنگی درک کرد. این نوشتارها شکلی از مبارزه برای حقیقت، عدالت و بازپس‌گیری انسانیت‌اند. طالبان شاید بتوانند نهادهای آموزشی را تعطیل و حضور فیزیکی زنان را محدود کنند، اما قادر نخواهند بود حافظه، آگاهی و صدای زنانی را خاموش سازند که از طریق روایت، موجودیت تعین کننده تاریخی خویش را تثبیت کرده اند و می‌کنند.

در میان بگذارید.