زنان افغانستان تاریکترین روزهایشان را در دل بحرانی سپری میکنند؛ بحرانی که حدود پنج سال میشود روزبهروز عمیقتر شده و زنان را بهصورت سیستماتیک از صحنه اجتماع و حتی زندگی انسانی دور رانده است. زندگیِ تحمیلی و اجباری برای آنان رقم زده شده که در آن از ابتداییترین حقوق اساسیشان، یعنی تحصیل، کار، مشارکت سیاسی و حضور در اجتماع، محروم شدهاند.
فکر میکنم که در چنین شرایطی پرداختن به وضعیت زنان، روایت کردن، نوشتن و ثبت تجربهها و خاطرات این روزهای زنان افغانستان میتواند بسیار کمککننده باشد؛ هم برای خود زنان، که در واقع نوعی التیام است؛ نوشتن از دردها، تجربهها، محرومیتها و حتی دغدغههای روحی و روانیای که امروز با آنها سروکار دارند، و هم تصویری از وضعیت امروز زنان افغانستان را برای آیندگان و نسلهای بعدی به نمایش میگذارد. روایتگری در چنین زمانهای یک تعهد و یک التزام است و نوشتن از وضعیت فعلی، بهعنوان یکی از اصول اساسی روایتگری تاریخ، میتواند در آینده برای معرفی، توصیف و توضیح وضعیت امروز زنان افغانستان کمککننده باشد.
نوشتن از وضعیت امروز زندگی دختران و زنان افغانستان در سایه ستم، سرکوب و فرودستسازی عمدی، نوعی تعهد و التزام برای نویسندگان و کسانی است که به ادبیات میپردازند، مینویسند و در واقع تاریخ ثبت میکنند. همچنین برای خود زنان داخل افغانستان که هر روز این محرومیتها را تجربه میکنند، میتواند بهعنوان نیرویی کمککننده و همراه عمل کند و در تخلیه روحی و روانی آنان مفید واقع شود.
اگر بخواهیم بهعنوان تصویری عینی و واقعبینانه به تاریخ بپردازیم، میتوانیم به گذشته مراجعه کنیم؛ به آثار ادبی، شعرها، داستانها و روایتهایی که از گذشته برای ما بهجا ماندهاند. عصرها و زمانههایی را که مردم آن دوره تجربه کردهاند و اتفاقاتی را که بر آنان گذشته است، بهوضوح میتوان در این آثار دید و از وضعیت تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن دوران آگاهی حاصل کرد. بنابراین اگر میخواهیم این دوره را ثبت کنیم، نگه داریم و برای آیندگان بیشتر معرفی کنیم، بهتر آن است که دست به قلم شویم، بنویسیم و روایت کنیم.
بهخصوص در شرایطی که محدودیتها آنقدر گسترده شده که حتی نوشتن نیز دیگر بهعنوان یک پایگاه امن محسوب نمیشود و نویسندگان و کسانی که در این حوزهها مینویسند، درباره زنان، محرومیتها و دغدغههای آنان مینویسند، با سانسور روبهرو میشوند؛ کتابهایشان از دسترس خارج میشود و از کتابخانهها جمعآوری میشود. این خود ظلم دیگری است که در حق زنان و نویسندگان صورت میگیرد.
با اینهمه، من فکر میکنم که اکنون فضاهای مجازی میتوانند کمککننده باشند و بستر نسبتاً مناسبی برای انتقال تجربهها و خاطرات تلخ امروز زنان افغانستان فراهم کنند. دستکم از این فضاها استفاده کنیم و هرکدام از ما، بهعنوان یک تعهد و یک مسئولیت، به این مسئله بپردازیم؛ بنویسیم و روایت کنیم تا تاریخ فراموش نکند و آیندگان فراموش نکنند که بر زنان افغانستان چه گذشته است؛ در دورهای که جهان بهسوی پیشرفت گام برمیدارد، هر روز مدرنتر میشود و پیشرفتها بیشتر میشود، اما زنان افغانستان در دل همین پیشرفت، تکنالوژی و علم، از تحصیل، رفتن به مکتب و دانشگاه بازماندهاند. این بزرگترین جنایتی است که علیه زنان در عصر تکنالوژی و در قرن بیستویکم اتفاق میافتد.




