داوود سرخوش را دوست دارم؛ نه فقط برای صدایش، بلکه برای حسی که در آوازهایش جاری است. برای آنکه وقتی میخواند، شعر فقط از زبانش بیرون نمیآید؛ انگار بخشی از خاطره، وطن، دلتنگی و امید یک نسل را با خودش میآورد.
من از قوم تاجیکم و داوود سرخوش از قوم هزاره است، اما هیچوقت موسیقی و هنر را با مرزهای قومی نفهمیدهام.
سرخوش برای من فقط یک خواننده هزاره نیست؛ او هنرمندی است که صدایش از مرز قومیت گذشته و به دل من و بسیاری از آدمهای دیگر رسیده است.
سالهای دانشگاه را خوب به یاد دارم. وقتی در کنار همصنفیهای هزارهام مینشستیم، بدون هیچ حس تبعیض و فاصلهای از داوود سرخوش میشنیدیم و لذت میبردیم.
موسیقی سرخوش برای چند لحظه همه آن مرزهایی را که آدمها برای هم ساختهاند، کنار میزد. گاهی حتا در مهمانیهای خودمانی خودمان هم صدای سرخوش بود که پخش میشد و ما با علاقه گوش میدادیم.
اولین آهنگی که مرا به سرخوش نزدیک کرد، این بود:
«وطنم دوباره اینک تو و شانههای پامیر
بتکان ستارهها را که سحر شود فراگیر»
از همانجا صدایش برای من رنگ دیگری گرفت. صدایی که هم بوی کوه و وطن میدهد، هم بوی غربت و انتظار؛ صدایی که میتواند آدم را چند لحظه از خودش و از هیاهوی دنیا دور کند.
و بعد، ترانههای دیگری از او را شنیدم؛ از جمله آن آهنگی که میخواند:
«مینوشتم بین رنگین، رنگ اگر میداشتم…»
گاهی فکر میکنم زیبایی صدای سرخوش فقط در خوب خواندن نیست؛ در این است که کلمات را طوری میخواند که آدم میخواهد دوباره و دوباره بشنودشان. بعضی خوانندهها آهنگ میخوانند، اما بعضیها خاطره میسازند. سرخوش برای من از دسته دوم است.
خبر بیماریاش و اینکه مدتی از صحنه دور بوده، حتماً برای دوستدارانش سخت بوده است، اما امروز، شنیدن اینکه از سرطان عبور کرده و خودش میگوید حالش خوب است، خبر کوچکی نیست؛ خبر بازگشت یک صداست؛ صدایی که هنوز برای خیلیها شنیدنی و عزیز است.
شاید یکی از زیباترین چیزها درباره هنر همین باشد؛ اینکه میتواند آدمها را کنار هم بنشاند، بیآنکه بپرسد از کدام قوماند و از کدام سرزمین آمدهاند.
من تاجیکم، او هزاره است، اما در موسیقی سرخوش، این تفاوتها برای من هیچگاه مانعی برای دوست داشتن نبودهاند.
داوود سرخوش عزیز، خوشحالم که خوب شدهای. امیدوارم روزهای پیشرو برایت پر از سلامتی، آرامش و آواز باشد. امیدوارم دوباره روی صحنه ببینیمت و صدایت را بشنویم؛ همان صدایی که برای من با «وطنم دوباره…» شروع شد و هنوز در گوشم مانده است.
امیدوارم روزی در تپه وزیر اکبرخان شهر کابل تو بخوانی و دمبوره بنوازی و من با اشتیاق کامل بشنوم.
سلامتیات آرزوست و صدایت، ماندگار.



