در گوشهای از اتاق، فرسنگها دور رویدادهای کشور خود را پوشش میدهی تا شاید رابطهات با وطن، سرزمین و مردم حذف نشود. دهها پیام، اعلامیه، اعتراض، و ویدیو دریافت میکنی، اما ظرفیت رسیدگی به آن در توانت نیست تا به شکلی که لازم است، پوشش داده شود. دهها زن و دختر در سراسر افغانستان پانزدهم اگست را در سوگ آرزوهای از دست رفتهشان میگذرانند و در تلاشاند تا برای روزهایی که نمیدانند چقدر دور یا نزدیک است، مبارزه کنند. اما در سوی دیگر، در برابر این مبارزات که مانند نوری در تاریکی میدرخشد، برخی مردان افغانستان در کشورهای مختلف زیر پستهای اعتراضی میخندند. این نظرات زیر پستهای اعتراضات زنان، تن آدمی را به لرزه میاندازد. آنچه که برخی به عنوان غیرت و شجاعت مرد افغانستان میخوانند، همین است؟!
کار طنین با حداقل یک تیم ده نفره آغاز شد، اما با گذشت زمان و به دلیل پراکندگی تیم در کشورهای مختلف و کمبود امکانات، این ظرفیت به تدریج کاهش یافت. با این حال، سه نفر محدود همچنان تلاش میکنند تا این راه را ادامه دهند و به سهم کوچک خود، صدای مردم از داخل افغانستان را به گوش جهانیان برسانند، به ویژه صدای زنان که در این روزهای تیره و تار، امیدشان برای ما انگیزهای برای ایستادگی و ساختن آیندهای روشنتر است. من که مکلف به نشر مطالب هستم، هر لحظهای که انگیزهام برای ادامه دادن کار کم میشود، دریافت یک اعتراض ویدئویی از سوی زنان آن را زنده میکند. با خود میگویم: «اگر زنان به چند مخاطب تو اعتماد کردهاند، در شرایط وخیم جسارت به خرج میدهند و صدای خود را بلند میکنند، پس اگر بیانگیزگی سبب طنین این صدا نشود، برابر هر کس دیگر در ورق سیاه تاریخ سهم میگیرم.» فقط همین است که از جا بلند شده و ادامه میدهیم.
با نزدیک شدن پانزدهم اگست، دهها ویدئو و پیام به روشهای مختلف دریافت کردیم. برخی از زنان حرکتهای اعتراضی خود را در قالب نمادهایی جاری ساختهاند که بیشترین توجه را جلب کرده است. اما متأسفانه، این روشهای اعتراض بیشتر از آن که حمایت دریافت کنند، با تمسخر و تحقیر از سوی برخی مردان افغانستان مواجه میشود، چه در اروپا و چه در داخل افغانستان. زمانی این سنگینی بیشتر میشود که زنان و دختران در حصار خانهها گرفتار هستند. برخی مردان میخندند و با نظریات و شکلکهای تمسخرآمیز برای خود حال خوب میسازند.
این نوع تمسخر از مردان به سوگ زنان افغانستان و ناتوانی آنها که در تاریکی و جبر روزگار گیر افتادهاند، ناشی از بیاعتنایی به درد و رنج دیگران است و در نهایت به بیحسی عاطفی منتهی میشود. اینکه این بیحسی عاطفی از کجا نشأت گرفته و دلایل آن چیست، باید جامعهشناسان و روانشناسان به آن بپردازند. چرا مرد افغانستان باید به سوگ زنانی که زیر شلاق طالبان آسیب دیدهاند، بخندد؟
این تمسخرها هرچند در رسانه طنین نظر به تعداد کم مخاطلبان ناچیز است، اما شاید رسانههای بزرگ بتوانند روایت بیشتری از این خشونتها علیه زنان داشته باشند، چرا که بیشتر با برخی افراد بیاحساس مواجهاند که از خنددید به این اعتراضها در زیر پستها از رنج دیگران لذت میبرند. تصور این رنج و خشونت برای زنان زیر سایه ستم که با مبارزه در تاریکی به دنبال نور هستند بسیار سنگین است. زنانی که باید ستم یک ساختاری را تحمل کنند، همزمان با خشونت اعضای جامعه نیز روبهرو میشوند. این انکار رنج و ستم زنان از سوی برخی مردان افغانستان، به کلیه غیرت مرد افغانستان پایان میدهد.
در جامعهای که از آموزش و آگاهی به مسائل حقوق بشر و برابری جنسیتی محروم است، و گروهی حاکم این محرومیتها را رسمیت میبخشند. در چنین جامعهای، رفتارهایی از این دست به نوعی طبیعی به نظر میرسند. اما به زن که اعتراض میکند این رفتارها هیچگاه برایش طبیعی نیست. زن افغانستان، که برای ایستادگی در برابر ظلم خطر جان را میپذیرد، این رفتار رنج دیگری است که باید از آن عبور کند.
در شرایط کنونی، ممکن است انسان دور از سرزمین نتواند نسخهای برای این وضعیت تجویز کند، اما چیزی که ممکن است، حمایت از این شجاعت و ایستادگی است. چیزی که ممکن است تقویت این روایتها است و چیزی که ممکن این است که زن زیر ستم با وجود تمام درهای بسته بداند که صدای او شنیده میشود. نسخه بزرگ حل این مسئله این است تغییرات باید در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه صورت گیرد تا بیاحساسی و تمسخر به رنج دیگران از بین برود. اگرچه فاصله با این تغییرات زیاد است، اما باید برابر امید زنان که در برابر رنج و ستم ایستادهاند، امیدوار باشیم.




