وقتی حق انتخاب قربانی سنت می‌شود

نویسنده:

در کودکی، بارها شنیده بودم که فلان دختر نامزد شده است یا فلان خانواده برای آینده فرزندش تصمیم گرفته‌اند. آن روزها این حرف‌ها برایم عادی به نظر می‌رسید؛ بخشی از واقعیتی که در اطرافم جریان داشت و کمتر کسی درباره آن پرسش می‌کرد. اما هرچه بزرگ‌تر شدم و زندگی آدم‌های بیشتری را از نزدیک دیدم، بیشتر فهمیدم که پشت بسیاری از این تصمیم‌ها، داستان‌هایی از سکوت، ناچاری و آرزوهای ناتمام پنهان است.

مهرماه شیدا سال‌ها شاهد پیامدهای ازدواج اجباری و ازدواج زیرِ سن در جامعه خود بوده است. همین مشاهده‌ها باعث شده است که این موضوع را تنها یک مسئله خانوادگی نبیند، بلکه آن را مسئله‌ای بداند که می‌تواند مسیر و آینده یک انسان را برای همیشه تغییر دهد.

ازدواج اجباری در افغانستان پدیده تازه‌ای نیست. سال‌هاست که در بخش‌هایی از جامعه وجود دارد و زندگی افراد زیادی را تحت تأثیر قرار داده است. هرچند گاهی پسران نیز قربانی این وضعیت می‌شوند، اما بیشترین آسیب متوجه دخترانی است که در بسیاری از موارد، فرصت انتخاب برایشان محدود یا حتی ناممکن است.

مهرماه، مردسالاری را یکی از مهم‌ترین عوامل این پدیده می‌داند. در بسیاری از خانواده‌ها، تصمیم نهایی درباره ازدواج را مردان می‌گیرند و دختران کمتر فرصت پیدا می‌کنند نظر واقعی خود را بیان کنند. گاهی حتی سکوت، به جای رضایت تعبیر می‌شود و کسی نمی‌پرسد آیا این دختر واقعاً زندگی‌ای را که برایش انتخاب شده می‌خواهد یا نه.

در کنار این مسئله، مشکلات اقتصادی، بی‌سوادی، رسم‌ورواج‌های قدیمی و نگرش‌های سنتی نیز نقش مهمی دارند. در سال‌هایی که شاهد این واقعیت بوده‌ام، تقریباً در هر داستانی که به ازدواج اجباری ختم می‌شد، ردپایی از یکی یا چند مورد از همین عوامل دیده می‌شد. خانواده‌هایی که با دشواری‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گاهی ازدواج را راهی برای کاهش فشارهای زندگی می‌بینند و در برخی موارد نیز سنت‌ها چنان ریشه‌دار هستند که حق انتخاب فرد، پیش از آن‌که شنیده شود، زیر سایه رسم‌ورواج‌ها قرار می‌گیرد.

در مقایسه با گذشته، تغییراتی را هم می‌توان دید. دست‌کم در بعضی شهرها خانواده‌هایی هستند که نظر دختر و پسر را در تصمیم‌گیری‌های مربوط به ازدواج در نظر می‌گیرند و تلاش می‌کنند رضایت هر دو طرف را به دست آورند. اما این تغییر هنوز به همه جا نرسیده است.

در بسیاری از مناطق، به‌ویژه جاهایی که سطح سواد پایین‌تر است، سنت‌ها همچنان از خواست فردی قدرت بیشتری دارند. همین موضوع باعث می‌شود ازدواج اجباری هنوز هم به‌عنوان یک واقعیت تلخ در زندگی برخی دختران ادامه پیدا کند.

آنچه بیش از همه نگران‌کننده است، ازدواج در سنین پایین است. دختری که هنوز فرصت شناخت خود، توانایی‌هایش و رؤیاهایش را پیدا نکرده، ناگهان وارد مرحله‌ای از زندگی می‌شود که مسئولیت‌های سنگینی را بر دوش او می‌گذارد. بسیاری از این دختران هنوز از نظر روحی و فکری آمادگی زندگی مشترک را ندارند. سال‌ها بعد، زمانی که نگاه پخته‌تری به زندگی پیدا می‌کنند، ممکن است با این حس روبه‌رو شوند که مهم‌ترین تصمیم زندگی‌شان زمانی گرفته شده که هنوز فرصت تصمیم‌گرفتن نداشته‌اند.

مهرماه باور دارد تا زمانی که آگاهی عمومی افزایش پیدا نکند و نگرش جامعه نسبت به حق انتخاب و جایگاه زنان تغییر نکند، مقابله با ازدواج اجباری و زیرِ سن آسان نخواهد بود. قانون می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد، اما تجربه نشان داده است که قانون به‌تنهایی کافی نیست. در جامعه‌ای که بسیاری از مردم هنوز بیش از قانون از سنت‌ها پیروی می‌کنند، تغییر واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که آگاهی نیز گسترش پیدا کند.

امروز شرایط برای بسیاری از دختران افغانستان پیچیده‌تر نیز شده است. محدودیت در آموزش و فرصت‌های کاری باعث شده است برخی دختران ازدواج را تنها راه خروج از مشکلات اقتصادی یا فشارهای خانوادگی ببینند. در چنین وضعیتی، مرز میان انتخاب و اجبار کم‌رنگ می‌شود. وقتی گزینه‌های پیش رو محدود باشند، انتخاب نیز دیگر آن معنای واقعی خود را از دست می‌دهد.

آنچه بیشتر مهرماه را نگران می‌کند، ادامه همین وضعیت است؛ وضعیتی که می‌تواند دختران بیشتری را در برابر انتخاب‌های محدود قرار دهد. به باور او، وقتی راه‌های آموزش، رشد و استقلال کمتر می‌شود، بسیاری از دختران ناچار می‌شوند به گزینه‌هایی تن بدهند که شاید در شرایطی متفاوت هرگز انتخابشان نمی‌کردند. همین موضوع باعث شده است نگرانی او تنها مربوط به امروز نباشد، بلکه آینده دخترانی را نیز در بر بگیرد که هنوز در آغاز راه زندگی قرار دارند.

با وجود همه این نگرانی‌ها، مهرماه هنوز امیدوار است. او باور دارد که آموزش، آگاهی و تغییر نگرش خانواده‌ها می‌تواند راه را برای نسل جدیدی از دختران باز کند؛ نسلی که بتواند درباره آینده خود آزادانه‌تر تصمیم بگیرد و قربانی تصمیم‌هایی نشود که دیگران به جای او گرفته‌اند.

شاید در نهایت، خواسته دخترانی که با ازدواج اجباری یا ازدواج زیرِ سن روبه‌رو می‌شوند، خواسته پیچیده‌ای نباشد. آن‌ها تنها می‌خواهند درباره آینده خود حق انتخاب داشته باشند؛ می‌خواهند صدایشان شنیده شود و بتوانند درباره مسیری که قرار است تمام عمر در آن قدم بگذارند، خودشان تصمیم بگیرند. شاید همین حق ساده، نخستین گام برای ساختن آینده‌ای باشد که در آن هیچ دختری احساس نکند زندگی‌اش پیش از آن‌که خودش انتخاب کند، برایش انتخاب شده است.

در میان بگذارید.